خورشید خانه زاد
وسط آسمان نفس میزد
لرز لرزان پرندة خورشید
از تب انتظار حادثهای
پرزنان دور کعبه میچرخید
***
می زد از انتظار، نبض زمین
شد سراپا نگاه وگوش به زنگ
نخل ها بیقرار، مات و شگفت
چشم بر راه اتفاق قشنگ
***
بال بال فرشتگان پیچید
«یاعلی» در گلوی باد شکفت
جار زد جبرئیل با هیجان:
گل خورشید خانه زد شکفت!
***
سبز درسبز آسمان روئید
دربه روی بهشت وا کردند
با شکوفه شکوفه تبریک
عرشیان، کعبه را صدا کردند
***********************************
بانوی آسمانها
دستی زدم به موج، گیسوی آسمان ها
گل چرخ ها به باغ،شب بوی آسمانها
امشب که میتراود، یاس بهشت نم نم
با دانه دانه تسبیح، آن سوی آسمانها
یک سایه روشنی از، باغ کبود میخک
دستی کشید ناگاه، بر روی آسمانها
طرح گلی کشیدم،ناگاه گریه سر داد
گل میخ شعله وربر،بازوی آسمانها!
بر دفترم شنیدم، بال فرشتهای را
نام تو را نوشتم، بانوی آسمانها!
نامت کلید باغ، گل خانهی اجابت
پژواک سجدههایت، یاهوی آسمانها
دیباچهی فدک را، زخم تو کرده امضاء
چون قایق کبودی،پهلوی آسمانها
دنباله ضریحت، آن سوتر ازافق هاست؟
اینگونه میکنند آه، واگویه آسمانها!
دنبال خاک پایت، هرشب گجا بگریم
مهمانی مدینه، یاتوی آسمانها
این زوزه تمدن ایمانمان درو کرد
جزتو امان ندارد، آهوی آسمانها
گسترده چشمهایم، سجاده ی توسل
دستم بگیر بانو، بانوی آسمانها!

