X
تبلیغات
رایتل

شعر و دل نوشته ها
مجموعه شعرهای منتشر شده:۱-یک باغ زخم تر ۲-سبز سرخ ۳-روی شانه ی اروند ۴- و زلیخاست که بر پیرهنم می گرید ۵-پرندگان پراکنده اند انسانها ۶- زمز 
لینک دوستان

 

 سلام یاران همراهان عزیز 

مجموعه شعر دردست انتشارم تحت عنوان از پشت سایه ها رابرای شاعر روشن اندیش و منتقد و پژوهشگرتوانااستاد سعید یوسف نیا فرستادم و خواستم نظراتش را برایم بنویسد: 

ایشان با بزرگواریُ نامه ی عارفانه ی زیر رابرایم فرستاد که در زیر می خوانید: 

 

کسی معنی بحر فهمیده باشد

که چون موج بر خویش پیچیده باشد

شاعر دریایی محمدحسین عزیز سلام

"از پشت سایه ها "ی تو را خواندم و در سایه سار شعرهای تو به آن سوی سایه ها نظری انداختم و بیش از پیش دریافتم که تو ذاتا شاعری و

مثل همه شاعران مومن و اصیل و فروتن ،در حال شدن و دیدن و عبور کردن ،پس طبیعی است اگر مخاطبان تو همچون من برخی شعرهایت را

نپسندند و برخی دیگر را بسیاربپسندند و دوست بدارند .مگر نه اینکه به قول غنی کشمیری:

شعر اگر اعجاز باشدبی بلند و پست نیست

در ید بیضا همه انگشتها یکدست نیست

آنچه در شعر و سرایش شعر به زعم کاتب مجازی این نوشته مهم است نه کوشش و جوشش و نه حتی جهش که زایش است و این حرف ارسطوست و به شدت درست است .شاعر موجود زنده ای را در زهدان روح و اندیشه خود می پرورد و آن گاه پس از گذشت زمان شعری متولد می شود که عروسکی و مکانیکی نیست، زنده است و نفس می کشد و به قول فروغ با قرصهای ویتامین که نمی شود یکمرتبه قد کشید.قد کشیدن  و رشد کردن نیازمند زمان است و تو این مهم را به خوبی درک کرده ای .از این روست که کم می گویی و گزیده می گویی.

من و تو هر دو راهیان یک جاده ایم. ما رابه راهی رانده اند که پایانی ندارد و رهاورد آن نیز جز شگفتی نیست .وقتی که در ساحل غمبار و شور انگیز بوشهر شعر دریا را زمزمه می کردی و شراره های روح شعله ورت را خالصانه در شب ساحل می پراکندی، دریافتم که رویارویی تو با جهان بی انتهایی که در آن نفس می کشی ،مواجهه ای حسی و عاشقانه است و در پی آن نیستی که مدال شاعر بودن را به  سینه بزنی و از این هدیه آسمانی به عنوان امتیازی جهت برتری جویی و تمایز طلبی استفاده کنی .تومهربان و صمیمی و خوش قریحه ای و خلوتی داری که به اندازه ی یک تنهایی است و البته رشک برانگیز .شعر دریاو دریایی ها تو نیز حاصل درنگی است که از همان خلوت سرشار تو بر خاسته است:

دور از تو دل می سپارم، چون ابر،نم نم به دریا

این جاده ها می رسانند، روزی مرا هم به دریا

انگار از صبح خلقت، شاعر گره خورده با موج

یا چتر دلتنگی ام را، گسترده آدم به دریا

هنگامی که شعر((شب خوانی دریا )) را خواندم ،این بیت زیبا مرا به امواج غم انگیز وباشکوه لحظه های شتابزده و سرگردانی معصومانه شاعرانی که در این دریای توفانی بی انتها و گردابی چنین هایل تنها مانده اند و جز به حضرت دوست دل نسپرده اند ،اندوهم را صد چندان کرد:

میان موجکوب ساحل آهنگی مرا برده است

کجای صخره هایی شاعر ای انسان سردر گم ؟

محمد حسین عزیز!شاعران تاوان قریحه و درک بی واسطه و عمیق خود را با درد وداغی فزاینده و خرد کننده می پردازند و لب از شکایت فرو می بندند،زیرا که می دانند هیچ لباسی جز ردای درد و داغ که ملازم عشق است برازنده ی دل نیست و چنین است که بیدل عرش نشین  می سراید :

گویند بهشت است همان راحت جاوید

جایی که داغی نتپد دل چه مقام است

وداغی که در دل شاعران است ازلی است که در هیات وا‍ژه هایی تپنده و بالنده و اثر گذار رخ نموده است و مخاطبان اهل درد را به داغستان معطر عشق و یگانگی رهنمون می شود و گاه در این میان کابوس هایی به سراغ شاعر می آیند تا اول از رفتن و شدن و دیدن و رهیدن باز دارند این نکته را به خوبی دریافته ای که سروده ای:

کابوس ها که مستحق چوبه دارند

دست از سرم روح نحیفم بر نمی دارند

زندگی، خواب است و شاعر این حقیقت را بهتر از هر کسی دریافته است .مگر نه اینکه آخرین فرستاده ی خدا که درود خدا و خلق خدا بر او باد فرمود:مردم در خوابند وآن هنگام که مرگ درآیدبیدار می شوند.

بدیهی است که در خواب ،هم رویاهای شیرین می بینیم و هم کابوسهای هولناک ،اما شاعر انسانی اهل ایمان است و می داند که حتی در چنگال بی رحم این کابوسها نیز امنیت خواهد داشت و می داند "که این دریا به قدر موج ،دست آشنا دارد "،پس از دریای توفانی نمی ترسد و پذیرای همه احساس هایی می شود که ظاهراًبا هم تناقض دارند اما در آخر به یگانگی و صلحی ابدی می رسند .من و تو نیز انشای صلحنامه ی اضداد می کنیم و خشنودیم از این که خاکمان به باد و آتشمان به آب می رود و می رسد روزی که تا همیشه رها شویم و طعم آزادی واقعی را در آن خاک و افلاک بچشیم . زندگی روند بسیار بسیار کوتاهی است برای محو شدن نه جلوه کردن که جلوه گری شایسته حضرت حق است و بس.

در انتهای این دلنوشته ی کوتاه، شوق خود را برای خواندن مجموعه های بعدی و بعدی ات پنهان نمی کنم و روز ها و شبهایی سرشار از آفتاب اعتماد و یقین برایت آرزو دارم و یاد رفتگان و شاعران سفر کرده را با این بیت بیدل تازه می کنم که فرمود:

سراغ رفتگان زین گلشن هستی هوس کردم

به جای رنگ بویی هم ازآن گلها نشد پیدا

سعید یوسف نیا

اردیبهشت 1390  

[ جمعه 3 تیر‌ماه سال 1390 ] [ 10:51 ق.ظ ] [ محمد حسین انصاری نژاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 413268